X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
*یادمه ماه رمضون چند سال پیش پست گذاشت که دل‌م برای همسایه‌مون می‌سوزه که ظهر برای خودش ناهار گرم می‌کنه و لذت این روزا رو درک نمی‌کنه و ... و ... و ... 

راستش از خوندن اون پست، حس خوبی بهم دست نداد. فکر می‌کردم داره منت عبادت‌ش رو سر یکی دیگه میذاره. شایدم اصن نیت‌ش این نبود اما من حس خوبی نداشتم چون برداشت‌م اونجوری بود‌. با خودم فکر کردم شاید همسایه‌شون اصن مسیحی‌ه. شاید نمی‌تونه روزه بگیره به هزار و یک دلیل. شاید بچه‌ی کوچیک داره. شایدم دل‌ش نمیخواد. چرا فکر ‌کنیم ما درستیم بقیه نادرست، در حدی که پست ترحم‌آمیز بنویسیم برای مردم؟ 

سال‌ها گذشت و سالی نبود که ماه رمضون‌ش یاد اون پست نیفتم. تا امسال. که دیدم نوشته بدن‌م ضعیف شده و نمی‌تونم روزه بگیرم. هیولای درون‌م گفت آهاااا الان شاید متوجه شی هرکی ناهار گرم کرده بود دیو نبوده در مقابل توی فرشته‌. ترسناک‌ه که فکر کنی سال‌ها فرشته بودی الان یهو شدی دیو. خیلی ترسناک‌ه...


تاریخ: چهارشنبه 16 خرداد 1397 | نظرات (0)

*باب اول. در سیرت پادشاهان. حکایت 2 از 41

یکی از ملوک خراسان، سلطان محمود سبکتگین را به خواب دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همی گردید و نظر همی کرد، سایر حکما از تأویل آن فرو ماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت: هنوز نگرانست که ملک‌ش با دیگرانست.


بس نـامـور به زیر زمین دفن کرده اند        کز هستـیش به روی زمین بـر نشان نماند 

و آن پـیر لاشه را که سپردند زیر خاک        خاک‌ش چنان بـخورد، کزو استـخوان نماند 

زندســت نام فرخ نـوشـیـروان به خیر         گر چه بسی گذشت که نوشیروان نماند

 خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر        زان پـیشـتـر کـه بـانگ بـرآید فـلـان نمـاند


توضیح: یکی از فرمانروایان خراسان، سلطان محمود غزنوی را در عالم خواب دید که همه‌ی بدن‌ش در قبر، پوسیده و ریخته شده ولی چشمان‌ش سالم و در گردش است و نظاره می کند. خواب خود را برای حکما و دانشمندان بیان کرد تا تعبیر کنند. آنها از تعبیر آن خواب فرو ماندند ولی یک نفر پارسای تهی‌دست، تعبیر خواب او را دریافت و گفت: سلطان محمود هنوز نگران است که ملک‌ش در دست دگران است! 


بس نـامـور به زیر زمین دفن کرده اند        کز هستـیش به روی زمین بـر نشان نماند 

و آن پـیر لاشه را که سپردند زیر خاک        خاک‌ش چنان بـخورد، کزو استـخوان نماند 

زندســت نام فرخ نـوشـیـروان به خیر         گر چه بسی گذشت که نوشیروان نماند

 خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر        زان پـیشـتـر کـه بـانگ بـرآید فـلـان نمـاند



تاریخ: شنبه 28 بهمن 1396 | نظرات (0)

*باب اول. در سیرت پادشاهان. حکایت 1 از 41

پادشاهی را شنیدم که به کشتن اسیری اشارت کرد. بیچاره در حالت نومیدی، ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن، که گفته‌اند هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. 

وقت ضرورت چو نماند گـریز        دسـت بگیرد سـر شمشیر تیز 

اذا ایئس الانسـان، طـال لسـانه کـسـنور مغـلوب یصـول عـلی الکـلـب 


ملک پرسید که چه می‌گوید؟ 

یکی از وزرای نیک‌محضر گفت: ای خداوند! می‌گوید و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس. 

ملک را زحمت آمد و از سر خون او درگذشت. وزیر دیگر که ضد او بود، گفت ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان، جز به راستی سخن گفتن. این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت. ملک روی از این سخن درهم کشید و گفت مرا آن دروغ، پسندیده‌تر آمد از این راست که تو گفتی. که آن را روی در مصلحتی بود و بنای این، بر خبثی. و خردمندان گفته‌اند دروغ مصلحت‌آمیز، به از راست فتنه‌انگیز. 


هر که شاه آن کند که او گوید        حیف باشد که جز نکو گوید 

بر طاق ایوان فریدون نبشته بود: جهان ای برادر! نماند به کـس        دل اندر جهان آفرین بند و بس 

مکن تکیه بـر ملک دنیا و پشت        که بسیار کس چون تو پرورد و کشت 

چو آهنگ رفتن کند جان پاک        چه بر تخت مردن، چه بر روی خاک


در یکی از جنگ‌ها، عده ای را اسیر کردند و نزد پادشاه آوردند. شاه فرمان داد تا یکی از اسیران را اعدام کنند. اسیر که از زندگی ناامید شده بود، خشمگین شد و شاه را مورد سرزنش قرار داد که گفته‌اند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد، بگوید.

 وقت ضرورت چو نماند گریز - دست بگیرد سر شمشیر تیز 

شاه از وزیران حاضر پرسید: این اسیر چه می گوید؟

 یکی از وزیران پاک‌نهاد گفت: این آیه را می خواند: و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس 

پرهیزکاران آنان هستند که هنگام خشم، خشم خود را فرو برند و لغزش مردم را عفو کنند و آنها را ببخشند. (آل عمران / 134) 

شاه با شنیدن این آیه، به آن اسیر رحم کرد و او را بخشید، ولی یکی از وزیرانی که مخالف او بود (و سرشتی ناپاک داشت) نزد شاه گفت: نباید دولتمردانی چون ما نزد شاه، سخن دروغ بگویند. آن اسیر به شاه دشنام داد او را به باد سرزنش و بدگویی گرفت. 


شاه از سخن آن وزیر زشت‌خوی، خشمگین شد و گفت: دروغ وزیر برای من پسندیده‌تر از راستگویی تو بود، زیرا دروغ او از روی مصلحت بود ولی سخن تو از باطن پلید ت برخاست. چنان‌که خردمندان گفته‌اند: دروغ مصلحت‌آمیز به ز راست فتنه‌انگیز.

 هر که شاه آن کند که او گوید - حیف باشد که جز نکو گوید 

و بر پیشانی ایوان کاخ فریدون شاه نوشته شده بود: جهان ای برادر! نماند به کس - دل اندر جهان‌آفرین بند و بس 

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت - که بسیار کس چون تو پرورد و کشت 

چو آهنگ رفتن کند جان پاک - چه بر تخت مردن، چه بروی خاک 

(به این ترتیب با یادآوری این اشعار غرورشکن و توجه به خدا و عظمت خدا، باید از خواسته‌های غروزای باطن پلید، چشم پوشید و به ارزش‌های معنوی روی آورد و با سرپنجه‌ی گذشت و بخشش، از فتنه و بروز حوادث تلخ، جلوگیری کرد، تا خداوند خشنود گردد.)



تاریخ: شنبه 21 بهمن 1396 | نظرات (1)

*قبلا کمی در مورد کارشناس آموزش دانشگاه سومی صحبت کرده بودم.این بنده‌ی خدا امروز برای بار هزارم با من تماس گرفت و یک جوری که بار اول‌ه داره درباره‌ی این مقوله صحبت می‌کنه،پرسید خانوم فلانی چرا فلان درس شما در ترم دوم حذف شورا شده و در ترم سوم دوبره برداشتین‌ش؟

البته به این وضوح نگفت. این یک جورایی رمزگشایی‌شده‌ی صحبت‌های ایشون هست. ایشون مهرماه گفتن که شما یک درسی‌تون مشکل داره و پاس نشده. واحد کم دارید! بعد از کلی این‌ور و اون‌ور زدن پرونده‌م، گفتن نه واحد ت پاس شده و حل‌ه. بعدش چند بار تماس گرفتن و گفتن یک درسی که یادم نیست چی بوده اسم‌ش! چرا کد 7 خورده؟

گفتم من نمی‌دونم کد 7 یعنی چی؟

گفتن یعنی حذف شورا.

گفتم حذف شورا یعنی چی؟

گفتن یعنی شما به آموزش نامه زدین که این واحد تون حذف بشه. دلیل‌ش چی بوده؟

گفتم خیر من چنین نامه‌ای نزدم. کو نامه‌ی درخواست من؟

گفتن آره چنین نامه‌ای وجود نداره. پس چرا درس‌ت حذف شده؟

گفتم ارشد که حذف و اضافه نداره. پس خود آموزش حذف کرده. گفتن ترم 3 بردارید درس رو.

گفتن نه این مشکل داره. چون تاریخ‌ش بعد از حذف و ضافه بوده پس حتما آموزش براش نامه زده. نامه‌ش کجاست؟

گفتم یک نامه‌ای در اداره‌ی آموزش گم شده. شما از من می‌پرسید نامه کجاست؟

گفتن نه من میخوام علت حذف درس رو بدونم.

گفتم از رییس آموزش بپرسید. من در همین حد می‌دونم که رفتم توی سایت، دیدم درس حذف شده. زنگ زدم آموزش. گفتن ترم بعد بردارید. ترم بعد هم دستی اضافه کردن چون کد ش روی سایت نبود موقع انتخاب واحد. 

گفتن باشه من می‌گردم دنبال نامه‌ی شورا!


زنگ زدم به آموزش. به همون آقایی که دستی درس رو حذف کرده بود. گفتم همکارتون چند وقت‌ه سراغ نامه‌ی گم‌شده‌ی شورا رو از من می‌گیرن. من الان چه کار باید کنم؟

گفتن هیچی می‌گردن پیدا میشه. همون موقع از اون خانوم پرسیدن پیدا کردی؟ و صدای خانوم‌ه اومد که گفت نه!


بعدش زنگ زدم تلفنی رییس قبلی آموزش رو پیدا کنم. گفتن ایشون خیلی وقت‌ه دیگه اینجا کار نمی‌کنن. باز تلفن رو وصل کردن به همون خانوم. ایشون هم شروع کرد به جیغ زدن. که من مقصر نیستم. میخوای زنگ بزن به آقای فلانی که شده رییس جدید من ازم گله کن. اصلا زنگ بزن به رییس دانشکده! 

گفتم بابت یک برگه که در اداره‌ی آموزش گم شده من چرا باید زنگ بزنم به رییس دانشکده؟ من دنبال مقصر نیستم. دنبال راه حل می‌گردم. کار دانشجو پاس کردن واحدهاش هست ولی شما یک جوری برخورد می‌کنید انگار طرف مقابل‌تون جنایتکاری چیزی‌ه خودش خبر نداره. الان من نگران این شرایط هستم به خاطر کاری که خودتون انجام دادین. چه کنم من؟

گفتن خب من باز هم می‌گردم دنبال نامه. اگر پیدا نشد یک کاری‌ش می‌کنم!


یعنی وای بر من که این خانوم بخواد برام کاری کنه. هیچی دیگه. نشسته‌م دعا می‌کنم اون برگه توی اداره‌ی آموزش پیدا بشه از شر تلفن‌های مکرر ایشون راحت بشم من. بگذریم که ایشون از پیگیری مهرماه من متوجه این مساله شده و تا الان فقط دور خودش چرخیده. آخه واقعا چرا یک آدمی با این ضریب هوشی پایین و اخلاق بد باید کارمند دولت بشه؟ به نظرم اینها فقط دارن جای یک نفر دیگه رو می‌گیرن. برن متناسب با توانایی‌هاشون کار کنن که نه خودشون اذیت بشن نه مردم. البته بگذریم که کار اداره‌ی آموزش کلا یکی از روتین‌ترین و ساده‌ترین مشاغلی هست که به نظرم می‌تونه وجود داشته باشه. خدایا رحم کن.



تاریخ: چهارشنبه 18 بهمن 1396 | نظرات (2)

*و این بار نیز زنده موندم. اگه آلودگی هوا اجازه بده نفس بکشیم البته.



تاریخ: چهارشنبه 18 بهمن 1396 | نظرات (1)
مطالب قدیمی تر


  • paper | بک لینک | خرید رپورتاژ دائمی
  • buy Reports | بک لینک با کیفیت